من کی هستم؟!

salam,man bedune hich ghasdo gharazi in post ro gozashtam faghat mikhastam nazare shoma ro bedunam

این متن نوشته خانم

 " بلقیس سلیمانی"

یکی از نویسندگان  معاصر است


 

من« دوشيزه مکرمه» هستم

وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و  همزمان قند توي دلم آب مي شود.


============ ========= =====

 

من «مرحومه مغفوره» هستم

وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم .

 

============ ========= ========= =

 

من «والده مکرمه» هستم

وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي  خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند ..

 

============ ========= ========= ===

 

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم،

وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش  البته تا چهلمآگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه  شهر به چاپ مي رساند 

 

 

ادامه نوشته

سلام به همه هم کلاسی های فعال و درس خونم

سلااااااااااااااااااااااااااااااام رفقا

حالتون خووووفه؟به درسا سلام منو برسونید دلم واسه همه درسا تنگه تنگه( بر منکرش لعنت)

واااااااااااااااااااااااااای چه خبر؟ خوش میگذره که ایشالا به همه ، خدا رو شکر

دلتون بسوزه من که خونه ام .هه هه هه

حسابی بهم خوش میگذره جای همه خاااااااااااااااااالی

مریم دلم واست تنگ شده آخه چرا این پیامای من بهت نمی رسه؟

بچه ها لطفا جزوه و صدا یادتون نرود .

                                                         باتشکر

                                                        دکتر آنجل.

راستی میگم فردا روز افتتاحه بردمونه تبریک منم عرض کنید خدمت دوستان و از اینکه نتونستم شخصا حضور پیدا کنم عذر خواهی به جا آورید.

ولی واقعا خیلی دوست داشتم موقع افتتاحش باشم اینو جدی میگم.

خونواده سلام می رسونن و بهم میگن حالا وقتی درساتو حذف شدی بعدش حضور هم پیدا می کنی نا خواسته مجبور به حضور میشی.

واااااااااااااااااای .یه کاری کنید حذفم نکنن تورو خدا .

امتحان زبان رو بگو .

آخه کی حال داره بعد یه هفته خونه بودن و استراحت زبان بخونه؟




تصاویر جوانی پوتین ،احمدی نژاد،سارکوزی،مرکل و اوباما

اووووه ه ه ه اینو دیگه از دست ندیداااااا

 

برید ادامه مطلب

ادامه نوشته

چرا هیچ کس دوست ندارد بند دوم مرغ سحر را بخواند؟(تا انتها بخوانید)

مرغ سحر نیازی به معرفی ندارد. سروده ای از محمدتقی بهار در دوران مشروطه که پس از آغاز حکومت رضا شاه به صورت ترانه اجرا شد. آهنگ این اثر، از مرتضی نی داوود، فوق العاده زیباست. آهنگ باو جود گیرایی زیر و بالای چندانی ندارد بنابراین حتی کسانی که با خوانندگی آشنایی ندارند می توانند آن را به راحتی بخوانند. اکثر خوانندگان نامی نیز اجرایی از مرغ سحر را به نام خود ثبت کرده اند که می توان به ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری، نادر گلچین، هنگامه اخوان، محمدرضا شجریان و نیز اجراهای متفاوتی از فرهاد، همای و محسن نامجو اشاره کرد:آنچه تا کنون به عنوان مرغ سحر شنیده ایم عبارت است از بند اول این شعر

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار این قفس را بَر شِکَنُ و زیر و زِبَر کن

 بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

 وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را. پر شرر کن

 ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

 ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

 نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

 این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین دست طبیعت گل عمر مرا مچین

 جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر٬ مختصر کن

 اما شاید خیلی ها ندانند که این فقط نیمی از مرغ سحر است و این شعر بند دومی دارد که تقریبا هیچ خواننده ای تمایلی به خواندن آن ندارد :بند دوم می گوید

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد

 ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد

 راستی و مهر و محبت فسانه شد قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد دیده تر کن

 جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب

 ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد

 ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن

 ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین

 ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

 

ادامه نوشته

نشست رئيس دانشگاه با اعضاي هيات علمي دانشكده پيراپزشكي برگزار شد

در نشست رئيس دانشگاه با اعضاي هيات علمي دانشكده پيراپزشكي كه  25 آبان ماه 1389 در پرديس همت برگزار شد، دكتر درگاهي با بيان مشكلات و همچنين نقاط مثبت دانشكده پيراپزشكي گفت: همزمان با ادغام دو دانشگاه و حضور در پرديس همت، جلسات متعددي به منظور آشنايي با نقطه نظرات و پيشنهادات اساتيد برگزار شد، كه خوشبختانه نكات بسيار مثبت و پيشنهادات جامعي براي ترسيم افق هاي روشنتر بدست آمد.
وي افزود: دانشكده پيراپزشكي پرديس همت داراي يك استاد، 10 دانشيار، 6 استاديار و 8 مربي بود كه در مجموع 25 عضو هيات علمي در رشته هاي متعدد در اين دانشكده مشغول فعاليت بودند و اكنون پس از ادغام در مجموع دانشكده پيراپزشكي دانشگاه تهران داراي 55 عضو هيات علمي شامل يك استاد، 14 دانشيار، 21 استاديار و 19 مربي است.
رئيس دانشكده پيراپزشكي از وجود ظرفيت هاي لازم براي راه اندازي مراكز تحقيقاتي بيشتر در اين دانشكده خبر داد و تصريح كرد: دانشكده پيراپزشكي پرديس همت داراي يك مركز تحقيقات علوم آزمايشگاهي بوده كه متاسفانه مدتي غير فعال است و اساتيد علاقمند به فعال سازي مجدد آن هستند.
وي با برشمردن نقاط قوتي كه اكنون در اختيار دانشكده پيراپزشكي قرار گرفته تاكيد كرد: اكنون اين دانشكده به پشتوانه اساتيد علمي خود، ظرفيت تبديل شدن به قطب پيراپزشكي كشور را در اختيار دارد.

سخن اساتيد
در ادامه هر يك از اساتيد به بيان نقطه نظرات و نگراني هاي خود از آينده دانشكده پيراپزشكي پرداختند و خواستار روشن سازي افق آينده اين دانشكده شدند.
دكتر غروري، با بيان اينكه انتظار داشتيم معاون آموزشي دانشكده از علوم پايه باشد گفت: انتظار مي رفت كه در خصوص مسئله ادغام به گونه اي مناسب تر عمل شود و نظر اساتيد نيز در اين خصوص لحاظ شود.
دكتر كلانتر، جداسازي دانشكده علوم پايه و پيراپزشكي را از نگراني هاي اساتيد دانست و گفت: در صورتي كه زير ساخت هاي علوم پايه مجددا به دانشكده پيراپزشكي بازگردد، مي توان به اهداف ادغام كه همانا ارتقاء در رتبه بندي و افزايش سطح دانشكده است سرعت بيشتري بخشيد.
دكتر رضواني، با ارائه پيشنهاد جداسازي فعاليت هاي دو پرديس گفت: پيشنهاد مي شود با توجه به امكانات و توانايي هاي دو پرديس، تحصيلات تكميلي به يك پرديس و مقطع كارداني و كارشناسي به ديگري واگذار شود.
دكتر نكوئيان، ضمن درخواست براي افزايش بودجه طرح هاي تحقيقاتي خواستار روشن شدن تكليف گروه هاي آموزشي كه موازي يكديگر مشغول فعاليت هستند شد.
دكتر نوروزي، در اين نشست ضمن تاكيد بر لزوم پايبندي به قانون در خصوص راه اندازي رشته قارچ شناسي پزشكي در اين دانشكده گفت: چندي پيش توانستيم گروه قارچ شناسي پزشكي را به ثبت رسانده و اجازه پذيرش دانشجو در اين رشته اخذ نماييم كه متاسفانه تا كنون ساختار آن به صورت فعال شكل نگرفته است.
دكتر نگهداري، خواستار توجه بيشتر به آموزش شد و گفت: دانشكده پيراپزشكي از توان زيادي برخوردار است و بايد برنامه ريزي مناسب براي استفاده از وقت و توان اساتيد صورت پذيرد.
در ادامه دكتر ذاكر، ضمن انتقاد از مديريت سنتي گفت: سالهاست كه در تلاشيم تا گروه هماتولوژي را به جايگاه اصلي علمي خود بازگردانيم كه متاسفانه اين كار به دليل پاره اي از مشكلات امكان پذير نشد.
دكتر يزدان فر، خواستار ارتقاء و افزايش رشته هاي post graduate در اين دانشكده شد و گفت: اين دانشكده توان راه اندازي حداقل 4 رشته post graduate جديد را داراست و همچنين خواستار راه اندازي و انتقال آزمايشگاه رفرانس به دانشكده پيراپزشكي هستيم.
دكتر كاظمي، از عملكرد ضعيف آزمايشگاه هاي بيمارستان انتقاد كرد و گفت: براي پيشگيري از هدر رفتن وقت و نيرو، لازم است كه با تشكيل كارگروه هاي تخصصي، مسير كاري گروه ها به دقت شفاف سازي شود.
دكتر معروفي، خواستار حفظ و ارتقاء پتانسيل هاي موجود دانشكده شد و تصريح كرد: اين دانشكده از ورودي نفرات برتر و خروجي مناسبي برخوردار است به نحوي كه بر اساس اعلام وزارت بهداشت تعداد قابل قبولي از استخدام ها مربوط به دانشكده ماست.
دكتر جامعي، ضمن نعمت و حسن دانستن نگراني اساتيد گفت: در قطاري قرار گرفته ايم كه اميدوارم با همدلي و همكاري تمامي اساتيد بتوانيم به نحو شايسته آن را پيش بريم.
مدير گروه راديولوژي، نيز بر لزوم ايجاد رشته هاي جديد در  post graduate تاكيد كرد و گفت: برنامه هاي وسيعي در دست كار داريم و حيف است كه از فرصت ها در جهت ارتقاء آنها استفاده نكنيم.
دكتر موسوي، نيز در پايان با تاكيد بر لزوم دلجويي از اساتيد گفت: جو اين دانشكده هميشه دوستانه بوده و اميدوارم كه اين فضا همچنان حفظ شود.

تاكيد رئيس دانشگاه بر توسعه آموزش و پژوهش
پس از بيان نظرات اساتيد، دكتر لاريجاني، رئيس دانشگاه، برخوردهاي انتقادي برخي از اساتيد را ناشي از دلسوزي و نگراني دانست و گفت: ارزشمندي دانشگاه ايران سابق به اساتيد و محققانش است و دانشكده پيراپزشكي مي تواند با تعيين نقشه علمي مناسب، در سطح منطقه مطرح شود.
وي افزود: خوشبختانه امروز ظرفيت ها و امكانات مناسبي در اختيار مجموعه قرار گرفته كه مي توان با تلاشي مدبرانه آن را به سمت تحقق اهداف كشور هدايت كرد.
رئيس دانشگاه، دانشكده پيراپزشكي را مجموعه اي آماده پرش دانست و افزود: براي تبديل شدن به قدرت برتر منطقه، لازم است تا از مسيرهاي ميان بر استفاده نماييم و دانشكده پيراپزشكي مي تواند براي كمك به تحقق اين امر، ايده سازي نمايد.
دكتر لاريجاني با تاكيد بر اينكه تمام تعهدات گذشته دانشكده ها به قوت خود باقي است گفت: از دانشكده هاي مختلف به ميزان نقش آفريني آنها حمايت خواهد شد و لذا اميدوارم كه اين دانشكده با افزايش روح همكاري و طرح ايده هاي سازنده بتواند نقش خود را به خوبي ايفا نمايد.

غذای دانشگاه های مختلف جهان

برید به ادامه مطلب!!!!!!!!!
ادامه نوشته

من يك آزمايشگاهيم !!

چشماني دارم به تيزبيني عدسي 100! و نگاهي به معناي واقعي آنالايزر! من يك آزمايشگاهيم !
از زماني كه نامم در حیطه آزمايشگاهيان ثبت شد ، نيدل سرنگ اولين همراه كوچكم بود ، اما كم كم فهميدم كه اين دوست بلاي جان من است ! وقتي آموختم HIV ، HBs ، HCV و...در خون برخي بيمارانم كمين كرده و همانند برخي سروران مقامات بالا به انتظار مرگ من نشسته اند..! من يك آزمايشگاهيم !
اولين بار كه سمپلر را به دست گرفتم برق شادي حجم كردن سرم و مايعات در چشمانم درخشيد ، اما ندانستم كه اين آغازي بود براي حجم سنجي صبرم! وقتي حجم دستمزم مطابق وظايفم افزايش نيافت ...اكنون تنها 20 لاندا از ويال صبرم باقي مانده ! آري من ...
هنوز به ياد دارم وقتي در همهمه صداي سانتريفوژ و چرخش خيره كننده اش گم شده بودم ، ندانستم كه اين آغازيست براي رسوب و ركود ارزش والاي من ! آري من ...
آن زمان كه با اشتياق براي نخستين بار كليد سل كانتر را فشردم تا سلول هاي ويال CBC را كه در دستانم بود Count  كند، ندانستم كه روزي خون خودم با بي توجهي بالاسري هايم آسپيره خواهد شد و هيچكه شمارشي از وجودم پرينت داده نشد ....
اما من در تاريكي و بي رحمي زمانم ، با كورسويي از فانوس اميد ، به راه افتادم .. كارداني را به اميد پيشرفت و كارشناسي را به اميد ارتقاء گذراندم ...
اولين باند شارپي كه از الكتروفورز حاصل كردم ، همراه بود با اميد از درخشش حضورم درجامعه پزشكي .. اما من خواسته يا ناخواسته به عنوان Negative control اين سازمان بودم ...
چقدر از بيان يك نتيجه PCR ، Result : Positive به خود مي باليدم ، چقدر از گزارش لنف آتي پيك ، آنيزوسيتوزيس ، و... خشنود بودم ، اما ندانستك كه مرفولوژي : هايپوكروميا (++++) تقدير من است !!
اما اي سروران عاليقدر ! دردهاي من بسيار است . گرچه سنجش ارزش من با هيچ آنالايزري امكان پذير نيست ! من سل كانتر يا اتوآنالايزر نيستم ! من انساني هستم در رداي سپيد خدمت به هم نوعانم ! با صفاي دل و صدق درون ! من و برخي دوستانم حتي در دستگاه رسمي شما نيز جايي نداريم و دور از ديگر همسنگرانمان در فاصله اي نه چندان دور به نام " آزمايشگاه خصوصي " روزگار مي گذرانيم ... با كمترين مزايا و بيشترين فاصله از جايگاه واقعيمان ..!
پس مرا باور كنيد كه چه بخواهيد چه نخواهيد من عضوي هستم از تنديس تنومند وزارت بهداشت ! همكاري هستم براي پزشك ، پرستار ، ماما و...!
من هم در اين سازمان چشمي هستم براي شما

آري من يك آزمايشگاهيم !!

ما و تاریخ

تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی


استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می


خواهیم.



ژان پل سارتر


پس بیایم و خودمون رو دست کم نگیریم


شاید گوشه ای از تاریخ رو ما ساختیم!

شما چه جوری میخوابید !؟

حتما برید ادامه مطلب

 

لوووووووووووول!!!!

ادامه نوشته

شما در چه سطحی هستید؟من که 11تاشو یافتم شما عمرا اگه بتونید

ImageHost.org

راه بهشت

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت.

گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند!!

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: “روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟”

دروازه‌بان: “روز به خیر، اینجا بهشت است.”

- “چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.”

دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: “می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید.”

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:” واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.”

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: ” روز بخیر!”

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهیدبنوشید.

مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت!

- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:” باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! ”

-  کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند…

بخشی از کتاب “شیطان و دوشیزه پریم “  اثر پائولو کوئیلو

 

آدم ها.....بزرگ و متوسط و کوچک!


آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند

آدم های متوسط درباره چیزها سخن می گویند

آدم های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های كوچك بطورکلی بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد

آدم های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم های متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم های كوچك به دنبال كسب سواد هستند

آدم های بزرگ سكوت را برای سخن گفتن بموقع برمی گزینند

آدم های متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را از خود می گیرند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های كوچك اصلا مسئله ای برای حل و فصل ندارند